طراحی کاتالوگ

چاپ کاتالوگ

طراحی و چاپ

فروش سررسید

طراحی و چاپ کاتالوگ

خوش آمديد!
دسته بندی
  • عاشورا، بزرگترين تابلوي هنري عالم است

  • عاشورا، بزرگترين تابلوي هنري عالم است، رنگش از خون، قلم‌مويش احساس تكليف و بومش يك صحراست؛ به وسعت كرب و بلا... و مگر نه اين است كه هنر جلوه جمال الهي و بستري براي ظهور انسانيت فرزند آدم است كه همه در اثري به نام عاشورا متجلي شده است.
  • تعداد بازدید : ۲۹۲۱
    تاريخ : 19 اسفند 1393

عاشورا، بزرگترين تابلوي هنري عالم است

عاشورا، بزرگترين تابلوي هنري عالم است، رنگش از خون، قلم‌مويش احساس تكليف و بومش يك صحراست؛ به وسعت كرب و بلا... و مگر نه اين است كه هنر جلوه جمال الهي و بستري براي ظهور انسانيت فرزند آدم است كه همه در اثري به نام عاشورا متجلي شده است.

عاشورا، يك اتفاق برگرفته از دل يك مذهب يا بيرون آمده از جفرافياي فكري يك جماعت نيست، كه اصلاً مختصات زمان و مكان را هم در مي‌نوردد و در وراي لحظه‌ها، محيط بر هر مقياس گذرنده‌اي است. عاشورا، مطلق‌ترين و منعطف‌ترين معيار زندگي بشر است؛ مطلق براي عصري كه نسبيت‌گرايي به نام تجدد هيچ اندوخته‌اي براي آن باقي نگذاشته است و منعطف، براي دوراني كه تعصب‌گرايي به نام تقدس پاي او را زنجير كرده است. معيار عمل در فرهنگ عاشورا، شناخت صحيح و عمل به موقع است.

عاشورا همواره در كنار ما بوده است؛ در كنار ما و پدران ما، در لحظه‌هاي سخت حمله مغولان، در مواجه با وحشيان افغان، روزهاي بر دار رفتن آزاديخواهان، روزهاي دردناك مثله شدن مشروطه، روزهاي خروش ملت، روزهاي دفاع مقدس و جانانه امت و... و روزهاي استحاله فرهنگي و روزهاي حمله دشمن به ناموس هنري. و روزهايي كه مي‌آيند و ما بايد به نام عاشورا، با مصاديق تازه به تازه‌اش، روبرو شويم.

اين كاروان آغازش سال شصت و يك هجري است و نه پايانش كه هنوز هم در حركت است و فرياد مي‌زند: "كه كيست حسين را ياري كند؟ "هنوز هم فرياد مي‌زند تا ياران جديدش را از ميان چادرهاي دل من و تو پيدا كند و دستمان بگيرد و با خود ببرد كه در فرهنگ عاشورا بي‌طرفي معني ندارد. اگر صداي كاروان را شنيدي، ثانيه‌شمار تكليف تو آغاز مي‌شود و به ميزان تصميمي كه مي‌گيري، يا در خيل آدمياني يا در برابر آنان. و خاصيت اين ابتلا، امتحان لحظه به لحظه است و بدان! نه از پيوستن به اين كاروان غره شو و نه از ديرآمدنت نا اميد كه تا شب سرنوشت فرصت امتحان تمديد مي‌شود.

روي صحبت با توست؛ با كسي كه شنيدي و تصميم گرفتي و همراه شدي. به تو كه نهفته در ذخاير تقدير، قرن بيستم براي زمان ظهورت رقم خورده است. كاروان عاشوراي تو، نه شمشير مي‌خواهد و نه زره، نه كلاه خود و نه تير و كمان. اين‌بار قلم‌مو مي‌خواهد و قلم و لنز دوربين.

عاشوراي تو يك حسين مي‌خواهد كه ريشه باور نادرست را از دلت بكند. كسي كه تعهد هنر را برايت معني كند و بذرش را در وجودت بكارد.

عاشوراي تو يك عباس مي‌خواهد كه از چشمه فرات فرهنگ اصيل - كه با هياهوي رنگارنگ راهش را مسدود كرده‌اند- سيرابت كند تا اين نهال نوپا، در همه ذرات هستي‌ات ريشه بدواند.

وقتي كه حسين و عباس را يافتي و عاشورايت ساخته شد، وقتي كه اين درخت در بستر انديشه‌ات بالنده شد، وقتي همه عرصه زندگي‌‌ات را فرا گرفت، وقتي اولين شكوفه‌هايش كه نويد محصولي پر بار را مي‌دهند بر پيكرش نقش بست؛ آن وقت اذن بگير و پا به ميدان بگذار، رجز بخوان و حريف بطلب؛ كه خلق محصولي اصيل براي هويت سرزمينت، همان ضربات شمشير تو در عاشوراي سال شصت و يك هجري است.


يادداشت از محمدرضا رضا‌پور

*ويژه‌نامه محرم





کد امنیتی : به اضافه